مطالب تئوریهای مدیریت پیشرفته( اقای دکتر نکویی )
نظریه آشوب: آشفتگی، بی نظمی، پیش بینی
در سال 1965 تئوری آشفتگی توسط ادوارد لورنز هواشناسی بكار گرفته شد و آنرا به یك علم تبدیل نموده در تمام علوم از جمله مدیریت وارد شد و تغییرات بنیادی ایجاد نموده است. جهت تئوری آشفتگی در مسیر دیدگاه سیستمی است. CHAOS به معنی درهم ریختگی و آشفتگی و بی نظمی است به این علم جدید تئوری پیچیدگی یا پویائی غیرخطی می گویند: و جنبه تئوری آشوب یانظم در بی نظمی توجه همه را به خود جلب كرده است .منشاء آن از رموز موجود در طبیعت است و با همت متخصصان با استفاده از رایانه منجر به تغییر جهت در اكثر رشته های علمی شده است در تئوری بی نظمی این طبیعت است كه الگوی واقعی را می سازد .الگو در فضای خود دارای نظم و در زمان دچار بی نظمی و برعكس در زمان دارای نظم و فضای خود بی نظم می باشند.(قدمی 1378 –ص 113)در زمان نیوتن وكپلر نوعی قطعیت بر دنیای علم حاكم بود واز آینده مطمئن قابل پیش بینی خبر می داد. یعنی الگو علت معلولی بود در قرن 20 نظریه « نسبیت » پیش بینی پذیری پدیده ها را دنبال كرد و در مكانیك كوانتومی با پدیده های روبرو می شویم كه هر قدر هم ابزار اندازه گیریمان دقیق تر شود ،ذاتا نخواهیم توانست وضع آینده آنها را به دقت محاسبه كنیم. در دهه 70 اندیشمندان نهضتی علیه تفكرات نیوتن و انشتین برپا داشتند و با تعدیل نظریات « هایزنبرگ » بر پایه گذاری حوزه جدیدی از تفكر كه بی نظمی ، آشوب یا نظم غایی نام دارد ، پرداختند در این حوزه ، نحوه نگرش به نظام هستی و طبیعت تغییر نمود ، و باید گفت: طبیعت اصلا آن چیزی كه دكارت بیان می داشت یعنی ماده بی روح كه كل آن را می توان با تحلیل اجزائش دریافت نیست . طبیعت آن چیزی كه نیوتون می گفت یعنی یك ماشین خوش رفتاری كه خداوند با قوانین معینی به كار انداخته كه اگر همه آن قوانین را پیدا كنیم ، قادر خواهیم بود آن را اختیار خود در آوریم ، هم نیست. البته به حساب ما خورشید ممكن است هر روز سر ساعت معینی طلوع كند . اما طبیعت مانند ساعت كار نمی كند. طبیعت عین پیچیدگی است ، یعنی آشوب . نتایج تئوری آشفتگی كه در علوم تجربی حاصل شده ، اكثرا كمك رایانه بصورت الگوهای قابل درك درآمد. رابرت می فیزیكدان نظری و فارغ التحصیل دوره فوق دكترای ریاضی دانشگاه هاروارد كه بعدها به بیولوژی تمایل پیدا كرد ، آشفتگی را در مورد رشد و كاهش جمعیت مورد بررسی قرار داد. ماندول بروت ریاضیدانی كه اقتصاد نیر می دانست و با ریاضی جدید خود هندسه اقلیدسی را در سایه قرارداد و به دنبال بررسی قیمت پنبه با استفاده از رایانه به نتایج حیرت آوری دست یافت . او در یك بررسی دیگر در مورد شناخت علت بروز اشكال در خطوط تلفن برای انتقال اطلاعات از یك رایانه به رایانه دیگر متوجه شد این اشكالات به صورت پیوسته پراكنده نیستند . ماندول بروت بررسی دیگری در مورد رودخانه های جهان انجام داد ودریافت رودنیل در معرض تغییرات بزرگ غیر عادی در طول سالیان بوده است . او هندسه جدیدی را به وجود آورد و انقلابی به راه انداخت .در واقع نظم در بی نظمی با استفاده از دیدگاه سیستمی موفق شده عامل وحدت بین علوم مختلف گردد.
مفهوم آشفتگی – بی نظمی
در بحث مابی نظمی و آشوب به مفهوم سازمان نیافتگی، ناكارایی ، و درهم ریختگی نیست . بی نظمی وجود جنبه هی غیرقابل پیش بینی و اتفاقی در پدیده های پویاست كه ویژگی های خاص خود را دارا می باشد . بی نظمی ، نوعی نظم غایی و نظم در بی نظمی است . همان گونه كه « هیلز » Hayles,1990) توصیف می كند. بی نظمی و آشوب نوعی بی نظمی منظم یا نظم در بی نظمی است . بی نظم از آن رو كه نتایج آن غیرقابل پیش بینی است ومنظم بدان جهت كه از نوعی قطعیت برخوردار است. بی نظمی در مفهوم عملی یك مفهوم ریاضی محسوب می شود كه می توان آن را نوعی اتفاقی بودن همراه با قطعیت دانست . قطعیت آن به خاطر آن است كه بی نظمی دلایل درونی دارد و به علت اختلالات خارجی رخ نمی دهد و اتفاقی بودن به دلیل آن كه رفتار بی نظمی، بی قاعده وغیر قابل پیش بینی است . تاثیرات عمده ای كه نظریه آشوب بر تصمیم گیری بر جای می گذارد ، به طور خلاصه به شرح ذیل است :
1- در دنیای متلاطم و آشوب زده امروزی باید به جای تمركز بر تصمیم گری بلند مدت ، تصمیم گیری كوتاه مدت وانعطاف پذیر را مدنظر قرار داد.
2- برنامه ریزی اقتضایی وانعطاف پذیر به عنوان بخشی از فرآیند تصمیم گیری هر سازمان اهمیت زیادی به خود گیرد.
3- باید به رویكردهای شهودی وابتكاری نسبت به تصمیم گیری عقلایی ارزش و اهمیت بیشتری داده شود .
4- ایجاد ساختارها و نظامهای موقتی از اهمیت بیشتری برخوردار شوند.
5- اصلاح فرهنگ های سازمانها برای جذب ارزشها و معیارهای جدید و متناسب با جهان پر از آشوب باید مدنظر قرار گیرد.
6- باید درون آشوب و بی نظمی دنبال نظم بود.
اما یک سیستم آشوبناک یا بی نظم چیست؟ اصلا آشوب یعنی چه ؟
در دنیای واقع ،آشوب و تلاطم به نوعی ، بد ونامطلوب شمرده شده و آنرا نشانه بی نظمی و سازمان نیا فتگی قلمداد می کنند و حالتی منفی به خود گرفته است . اما در بحث ما بی نظمی و آشوب به مفهوم سازمان نیافتگی و عدم کارایی و نیز درهم ریختگی نیست . بی نظمی ،برحضور ابعاد غیرقابل پیش بینی و اتفاقی پدیده های پویایی تاکید دارد که ویژگی های خاص خود را دارا می باشند. (الوانی -81)
مفهوم آشفتگی ، نشات گرفته از علم ترمودنیامیک است.آشوب قانون دوم این علم را تعریف می کند، یعنی تمایل بلاشک جهان و هر سیستم مجزایی در آن ، برای رسیدن به حالت بی نظمی بیشتر. آشفتگی عنوان کیفیت و خصوصیت سیستم هایی است که تحت قانون دوم افزایش می یابد.(گلیک /283؛1376)
آشوب جریانی است کیفی در سیستم ها ، و به جای آنکه بدنبال پیش بینی های عددی پیرامون وضعیت آتی باشد، در پی درک ویژگی کلی رفتار بلند مدت سیستم ها می باشد . کلمه آشوب بعضی اوقات، متضاد با نظام هستی ، تعبیر می شود . نظامی که معنای ضمنی "نظم" را درخود دارد.
CHAOS یا آشوب، به مفهوم مجموعه تلاطم ها و جابجایی های بی نظمی در تمام مقیاس ها می باشد .آشوب مجموعه ای از انرژی است که بصورت گرداب و گرد بادهای کوچک و کوچکتر در میان گرداب و گرداب های بزرگتر ،به شکلی ناپایدار ایجاد می شوند.
فیزیکدانها قوانین مربوط به اجسام را تا زمانی که ثابت و آرام بودند، به خوبی درک می کردند ،اما هنگامی که تلاطم و بی نظمی اتفاق افتاد ، دچار مشکل می شدند. (گلیک 3 ؛ 1376)
زیرا در آن زمان ،روش های علمی ، برگرفته از ریاضیات قطعی نیوتنی و منطق دو ارزشی و چند ارزشی ارسطویی بوده که خواهان داده های دقیق و کمی بودند.آشوب ،نظریه خطی بودن سیستم ها را زیر سوال برده و پویایی های غیر خطی را برسر زبانها جاری ساخت.
اورمن(7) می گوید که آشوب مترادف با تئوری های پیچیدگی است و به منظور توضیح و تفسیر انواع پدیده های طبیعی و مصنوعی از قبیل الگوهای جوی، قیمت های سهام ، ضربان قلب و تراکم ترافیک مورد استفاده قرارمی گیرد
طرفداران نظریه آشوب می گویند که :" علم قرن بیستم ، تنها به خاطر سه چیز در اذهان می ماند: مکانیک کوانتوم ،نسبیت، و آشوب ". آنها بر این باورند که آشوب سومین تحول شگرف در علوم فیزیکی بوده است . آشوب نیز به مانند دو تحول پیشین ، یعنی نسبیت و کوانتوم ، قوانین فیزیک نیوتنی را به کناری زده واز بین برده است . به قول یکی از فیزیکدانها، نسبیت،تصورات باطل نیوتنی را در خصوص مکان وزمان مطلق از میان برد. نظریه کونتوم نیز رویای نیوتنی را پیرامون جریان اندازه گیریهای کنترل پذیر از بین برد و آشوب هم اوهام لاپلاسی را در مورد پیش بینی پذیری قطعیت گرا، زیر سوال برده است. (Gleick:1987:5)
همانطور که دیدیم و خواندیم ، تئوری آشوب دارای تعاریف بسیاری است . با این وجود ، یکی از تعاریف مهم و مورد توافق اکثریت نظریه پردازان چنین است :
" مطالعه سیستم های پویای غیر خطی و پیچیده " .بر اساس این تعریف ، این تئوری ، حرکت پیچیده و پویایی های سیستم های هوشمند و خبره را بیان می کند . نام دیگر تئوری آشوب ، تئوری سیستم های غیر خطی است .
برگرفته از کتاب مدیریت نظم در بی نظمی (نظریه آشوب) نوشته وحید نثائی
دانشمند انگلیسی به نام هیلز، در ۱۹۹۰ در تعریف آشوب می گوید: «بینظمی و آشوب نوعی بینظمی منظم یا نظم در بینظمی است بینظمی از این رو که نتایج آن غیر قابل پیشبینی است و منظم بدان جهت که از نوعی قطعیت برخوردار است».
بدیهی است که جملاتی چون «بینظمی منظم» یا «نظم در بینظمی» اصلاً معنا ندارد. بالاخره در ارتباط اجزا با هم، یا نظم هست و یا نیست و جمع نقیض محال است.
اما چنان چه مشهود است، وی نیز نام هر نوع ارتباطی را که خودش نتواند نتایجش را پیشبینی کند، بینظمی میگذارد. سپس با مطالعه آن میفهمد که اتفاقاً نظم بر آن حاکم است.
و – نا گفته نماند که هدف اصلی این به اصطلاح نظریهها که به هیچ وجه جدید هم نیست، توجیه رفتارها و ناهنجاریهای قدرتهای غربی و فلسفهبافی برای جنایات آنان است. حال که جهان بیدار و معترض شده است، می خواهند القاء کنند که اتفاقاً آن چه از تخریب و کشتار و هرج و مرج و ... توسط آنها صورت میپذیرد، نوعی «نظم» دادن در راستای هدف «جهانیسازی» است. لذا ممکن است که با مطالعهی مقطعی، به نظر شما نوعی بینظمی قلمداد شود، اما با مطالعهی در طول مشاهده میشود که این بینظمی خودش عین نظم است. اما از آن جهت که میخواهند به اهداف سیاسی خود قالب علمی دهند، معمولاً آنها را در قالب تئوریهای فلسفی یا فیزیک بیان میکند و به اصطلاح خودشان (مدل فراکتال - fractal) را برای مبحث مطالعه در طول و مشاهدهی نظم در بینظمی ارائه میدهند.
در قرن حاضر ، بشر بخش زیادی از رشد علم٬ را مدیون علوم میان رشتهای می باشد. بسیاری از جدید ترین مباحث مدیریت که امروزه در محافل مدیریتی مطرح می شود نظریه های بدیعی است که از علوم دیگر وارد مدیریت شده ، این مباحث به خودی خود نو و بدیع هستند و در آمیختن آن ها با علوم دیگر رنگ و جلای فوق العاده جدیدی به علوم دیگر می دهد. یکی از به جرات زیبا ترین این نظریه ها ، نظریه اشوب است که از فیزیک وارد علم مدیریت شده است.اما قبل از شروع این مبحث،این سؤال مطرح مى شود که آشوب چیست و چه پیامدهایى دارد؟
Chaos در لغت به معناى در هم ریختگى و آشوب است و در مکالمات روزمره نشانه و دلیلى بر بى نظمى و سازمان نیافتگى است و این کلمه در فرهنگ عام جنبه منفى دارد اما با پیدایش نگرش علمى امروزه دیگر بى نظمى و آشوب به مفهوم سازمان نیافتگى، ناکارآیى و در هم ریختگى تلقى نمى شود بلکه نوعى نظم در بى نظمى عنوان مى شود، کلید اصلى تئورى آشوب فهم این نکته است که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جست وجو کرد زیرا پدیده اى که در مقیاس محلى کاملاً تصادفى و غیرقابل پیش بینى است در مقیاس بزرگتر، کاملاً قابل پیش بینى خواهد بود. نظریه آشوب به شاخه اى از ریاضیات و فیزیک گفته مى شود که مرتبط با سیستم هایى است که دینامیک آنها در برابر تغییر مقادیر اولیه رفتار بسیار حساسى نشان مى دهد به گونه اى که رفتارهاى آینده آن قابل پیش بینى نیست. این قبیل از سیستم ها را سیستم هاى آشوب از نوع سیستم هاى غیرخطى دینامیک مى نامند.
نقاط تشابه فراوانى بین تئورى آشوب و علم آمار و احتمالات وجود دارد. آمار نیز به دنبال کشف نظم در بى نظمى است. نتیجه پرتاب یک سکه در هر بار، تصادفى و نامعلوم است، اما پیامدهاى مورد انتظار این پدیده، هنگامى که به تعداد زیادى تکرار مى شود، پایا و قابل پیش بینى است.
اولین شخصى که با خاصیت آشوب برخورد کرد “هدامرد” بود، وى در سال ۱۸۹۸ هنگامى که مشغول کار روى سیستمى مبتنى بر سر خوردن ذرات روى سطح بدون اصطکاک و با خم ثابت بود، پى برد که این سیستم نسبت به شرط اولیه بسیار حساس است، پس از”هدامرد” ،”پوانکاره” در سال ۱۹۰۰ هنگامى که مشغول مطالعه روى مسئله جرم ماه، زمین و خورشید بود پى برد که این قبیل از مسائل توسط قوانین نیرو و حرکت نیوتن و قوانین کپلر قابل حل نیست و نوعى مسئله آشوب به نظر مى رسد. این مسئله به بررسى چگونگى رفتار، مسیرهاى حرکت و سرعت حرکت اجرا مى پردازد که به طور متقابل بر همدیگر اثر مى گذارند. پس از سال ۱۹۵۰ نظریه آشوب با سرعت بیشترى به حرکت خود ادامه داد زیرا رفتارهایى که تئورى خطى امکان پاسخگویى به آنها را نداشت، روز به روز بیشتر مى شد به علاوه با ظهور رایانه ها در دفاتر کار و ادارات و توانایى این دستگاه ها براى محاسبه اعمال تکرارى، بسیارى از مسائل آشوب که درگیر تکرارهاى بسیار زیاد و فرمول هاى ساده ریاضى بودند قابل حل به نظر رسید. در نهایت این تئوری به قدری پیشرفت کرد که دامنه ی کاربرد آن از علوم ریاضی و فیزیک فرا تر رفت و
در واقع چهار ویژگی اصلی این تئوری بود که باعث شد ، نظریه ی اشوب، به این شکل، قابلیت جهان شمولی بیابد و تحولی در علوم پرکاربردی مثل مدیریت بدهد. در مورد این چهار ویژگی اصلی نظریه آشوب در ادامه به تفصیل صحبت می کنیم و سپس اثرات هرکدام از این ویژگی ها را در علم مدیریت بیان می کنیم.
ویژگى هاى تئورى آشوب
۱ـ اثر پروانه اى (Butterfly Effect):شاید به کرات ” اثر پروانه ای” را در مورد مسایل مختلف شنیده باشید، حتی به تازگی فیلمی با همین نام ،در مورد مفهوم اثر پروانه ای ساخته شده است، اما این دکتر” لورنز” در سال ۱۹۷۳ بود که برای اولین بار با این پدیده مواجه شد ، درست زمانی که نتایج محاسبات دستگاه معادلات دیفرانسیل متشکل از سه معادله دیفرانسیل غیرخطى و معین مربوط به جابه جایى حرارتى جو را منتشر کرد. براساس مطالعات لورنز در محدوده معینى از عوامل معادلات، بدون دخالت عناصر تصادفى یا ورود اغتشاش خارجى نوع نوسانات نامنظم در پاسخ به سیستم بروز داده مى شود. وى به این نتیجه شگرف رسید که یک تغییر جزیى در شرایط اولیه معادلات پیش بینى کننده وضع جوى منجر به نوسانات عظیمى در پاسخ سیستم و تغییرات شدید در نتایج حاصل از آن مى شود. لورنز این خاصیت را اثر پروانه اى نامگذارى کرد. این مسئله، سنگ بناى تئورى آشوب است زیرا براساس نظریه آشوب اعتقاد بر آن است که در تمامى پدیده ها، نقاطى وجود دارد که تغییر اندک در آنها باعث تغییرات عظیم خواهد شد، در این رابطه سیستم هاى اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و سازمانى همچون سیستم هاى جوى از اثر پروانه اى برخوردارند. تحلیلگران باید با آگاهى از این نکته مهم به تحلیل و تنظیم مسائل مربوط بپردازند. اثر پروانه اى توجیهى عقلایى و کامل از رفتارها و تصمیم هاى مدیران خلاق و کارآفرین و موفق به دست مى دهد که با یک حرکت مناسب و کم انرژى توانسته اند موجب تحول و دگرگونى هاى بزرگ و شگرفى در سازمان خود شوند.
۲ـ خود سازماندهى (Dyhamic Adaptation):در محیط در حال تغییر امروزى سازمان سیستم هاى بى نظم در ارتباط با محیط اطرافشان مانند موجودات زنده عمل مى کنند که براى رسیدن به موفقیت همواره باید خلاق و نوآور و در جست وجوى راه هاى جدیدى براى پیروزى و پیشرفت باشند. اما زمانى که سیستم به تعادل سازگار نزدیک مى شود براى حفظ پویایى نیاز به تغییرات اساسى درونى دارد که این تغییرات به جاى سازگارى و تطبیق با محیط، موجب سازگارى پویا مى شود که نتیجه آن دگرگونى روابط پایدار بین افراد، الگوهاى رفتارى، الگوهاى کار، نگرش ها و طرز تلقى و فرهنگ هاست. برخى از دانشمندان معتقدند که آشفتگى، سازگارى و انطباق ها را در هم شکسته. براساس نظر مورگان، سیستم باید توان احساس و درک محیط و جذب اطلاعات از محیط را داشته باشد. دوم این که سیستم باید قادر به برقرارى ارتباط بین این اطلاعات و عملیات باشد و سوم اینکه آگاهى از انحرافات و چهارم توانایى اجراى عملیات اصلاحى از خصوصیات اصلى این سیستم هاست.
۳ـ خودمانایى (self- Similarity):در تئورى آشوب و معادلات عملیات آن نوعى شباهت بین اجزا و کل قابل تشخیص است. بدین گونه که هر جزیى از سیستم داراى ویژگى کل بوده و مشابه آن است. “دنیس گابور” در سال ۱۹۴۸ براى اولین بار هولوگرافى را بدین گونه بیان کرد: جزء خاصیت کل را دارد و مانند آن عمل مى کند. سیستم توانایى یادگیرى را دارد، سیستم داراى توانایى خود سازماندهى است، حتى اگر قسمت هایى از سیستم برداشته نشود سیستم به راحتى مى تواند به فعالیت خود ادامه دهد.
از خاصیت خودمانایى مى توان در سازماندهى سازمان هاى جدید بهره گرفت و سازمان هایى طراحى کرد که هر واحد آن به صورت خودکفا قادر به انجام وظایف سازمانى باشد.
۴ـ جاذبه هاى عجیب: جاذبه هاى نقطه اى و دوره اى پایه هاى فیزیک نیوتنى کلاسیک است که بیانگر الگوى نظم و با ثبات در حرکت پدیده ها و روابط آنهاست مانند حرکت دادن یک مداد روى کاغذ حول محور خودش به شعاع یکسان که منجر به رسم دایره اى با شعاع مشخص خواهد شد.
غیرقابل پیش بینى بودن رفتار در جاذبه هاى عجیب تابع دو پدیده است: اولى مربوط به حساسیت نسبت به شرایط اولیه است که لورنز آن را اثر پروانه اى نامید دوم اینکه تغییرات شدید رفتارهاى نامنظم و دگرگونى هاى غیرقابل پیش بینى حرکات، همه در درون خود نظمى نهفته دارند.
خاصیت پروانه اى و تأثیر آن در مدیریت:
براساس این ویژگى یک تغییر کوچک در شرایط اولیه کار مى تواند تغییرات بنیادى و اساسى در نتیجه کار ایجاد کند.
بنابر این اثر پروانه ای ، توجیهی عقلائی و کامل از رفتارها و تصمیمهای مدیران کار آفرین و خلاق و موفق به دست می دهد که با یک حرکت مناسب و کم انرژی توانسته اند موجبات تحول و دگرگونی های عظیم و توفیق های شگرفی را برای سازمان فراهم آورند. یک اندیشه خلاق همچون بال زدن یک پروانه می تواند درمسیر ی آنچنان کارساز وانرژی آفرین باشد که طوفان وتحول برپاکند و از یک اندک بسیار بسازد. در مورد اثر پروانه ای می توان به مثال مشارکت مردم در فعالیت ها اشاره کرد. سازمانی که قادر باشد از یک نقطه کلیدی یعنی تمایل و مشارکت مردم استفاده کند و آنان را به مشارکت در فعالیتهای خود فراخواند ، قادر خواهد شد تا حرکات عظیمی را با این اهرم تحقق بخشد. در شعری عامیانه می خوانیم که چطور یک میخ ساده حکومتی را از پای درآورد و سرنگون کرد :
به خاطر نبودن میخ ، نعل از میان رفت
و به خاطر نبودن نعل ، اسب از پای درآمد
و به خاطر مرگ اسب ، سوار از میان رفت
و به خاطر ازمیان رفتن سوار ، جنگ مغلوبه شد
و در این جنگ مغلوبه ، حکومت از میان رفت .
در مدیریت نیز همچون زندگی، این امر محرز است که یک سلسله از اتفاق ها می تواند نقطه ای از بحران را به بار آورد که تغییراتی کوچک را بزرگ نماید. در نظریه آشوب یا بی نظمی اعتقاد بر این است که در تمامی پدیده ها نقاطی وجود دارند که تغییری اندک در آن موجب تغییراتی عظیم خواهد شد.
با این توصیف تعاریف کارآیی، بهره وری و اثربخشی نیز از دید اثر پروانهای دگرگون خواهند شد زیرا اگر کارآیی را نسبت ستاده ها به نهاده ها تعریف کنیم نهاده های بسیار جزئی قادرند تا ستاده های بسیار بزرگ به وجود آورند. در کارآیی، نسبتها دیگر مانند شیوه های سنتی عمل نمی کنند بلکه باید به دنبال روابط جدید و نتایج دلخواه از طریق نهاده های مناسب بود، نهاده هایی اندک که ستاده هایی بزرگ ایجاد می کنند.
بر اساس خاصیت پروانه ای مدیران بهرهور مدیرانی هستند که این نهاده ها را می شناسند و همچون ذره ای که از آن انرژی بسیار حاصل می شود آنرا به موقع و بجا مورد استفاده قرار می دهند. با این خصوصیات دیگر دوران مدیریتهای بودجه طلب که بودجه ای متناسب عملیات طلب می کردند تا بتوانند فعالیت ها را پیش ببرند به سر آمده است، امروزه مدیریتی در عرصهی رقابت ها موفق اند که رمز از اندک به بسیار رسیدن را یافته باشند.
خاصیت سازگارى پویا و تأثیر آن در مدیریت:
سازگاری با محیط های آشوبناک نیاز به سازمان های منعطف و تخصص های انعطاف پذیر دارد و این اصل اساسی در تقدیر سازمان های امروزی است. در سازماندهی سازمان های امروز در محیط آشوبناک و با نگرش تئوری بی نظمی، باید ارتباط اجزاء با هم بگونه ای باشد که اولا هر جزئی بتواند ضمن انجام وظایف خود بطور مستقل با اجزای دیگر ارتباطی هم افزا و پوینده داشته باشد. هر جزء باید از جهت آرمانها و رسالتها دارای یک نگرش مشابه با سایر اجزاء باشد اما از جهت رفتار عملیاتی این اجزا در مجموعه های متشکل به هدف های متفاوتی جامهی عمل می پوشانند و با یکدیگر متفاوت می شوند
خاصیت خودمانایى و تأثیر آن در مدیریت:
در تئوری آشوب نوعی شباهت بین اجزا و کل وجود دارد بدین ترتیب که هر جزئی از الگو همانند و مشابه کل می باشد این ویژگی خاصیت خود مانایی گفته می شود. خاصیت خودمانایی یا همشکل بودن جزء با کل که در برگ درختان و یا یک دانهی برف دیده می شود در خاصیت هولوگرافیک نیز قابل تشخیص است. هولوگرافیک یکی از شاهکارهای لیزری است که اطلاعات را بصورت اشعه های نوری و صفحهای بنام هولوگرام بگونهای ضبط می کند که کل در همهی اجزاء منعکس می باشد. بدین ترتیب اگر صفحه ی هولوگرام بشکند در هر تکه همه ی خواص کل وجود دارد. همچون آینه ای که در هر قطعه ی آن خاصیت بازتابی آینه موجود است.
از خاصیت خودمانایی یا هولوگرافیک می توان در سازماندهی جدید سازمانها بهرهی بسیار برد، سازمانهایی طراحی نمود که هر واحد آن بطور خودکفا قادر به انجام وظایف سازمانی می باشد.
خاصیت خودمانایی در رفتارهای اعضای سازمان نیز می تواند نوعی وحدت ایجاد کند همهی افراد به یک سو و یک جهت و هدف واحد نظر دارند. آنچه در مدیریت کلاسیک وحدت جهت نامیده می شد در خاصیت خودمانایی نیز جلوه می کند.
خاصیت جاذبه هاى غریب و تأثیر آن در مدیریت:
جاذبه های غریب، یافتن نظم در بی نظمی را به مدیران یاد آور می شود. تغییرات شدید، رفتارهای نامنظم، دگرگونی های غیر قابل پیش بینی، حرکاتهای بحرانی، همه و همه سرانجام به الگویی ختم می شوند که یافتن آن هنر مدیریت است، تا بدان وسیله نوعی پیش بینی پذیری میسر گردد. جاذبه های غریب به مدیران امکان می دهد تا به الگوهایی دست یابند که بی نظمی ها را نظم می بخشد و آشوبها را در قالبی منظم تبیین می کند. داشتن نگرش سیستمی، افق های بلند را مد نظر داشتن و به محدوده های وسیع اندیشیدن، به مدیران یاری می دهد تا الگوهایی را در پدیده های به ظاهر نا منظم پیدا کنند که خبر از بی نظمی غایی می دهد. مدیریت آینده نیازمند یافتن جاذبه های غریبی است که این نظم غایی را آشکار سازد. بدون آگاهی از این نظم به هیچگونه تبیین و پیش بینی درستی از وقایع پیچیدهی امروز نمی توان دست یافت.
خلاصه آنکه آشوبناک بودن رفتارها و حرکات پدیده های مختلف اعم از فیزیکی در انسان یا سازمان ، همه خبر از نظمی غایی می دهند. آشوبناک بودن، تصادفی بودن نیست بلکه نظمی در درون بی نظمی و قاعده ای در درون بی قاعده گیها است.
هنر مدیر یافتن این نظم از بطن بی نظمی ها برای تحقق اهداف سازمان است.
در پست بعدی در مورد تاثیرات آشوب و شرایط آشوب ناک بر نوع تصمیم گیری و فرایند مدیریت مدیران قرن بیست و یکم بیشتر بحث می کنیم.
در پست قبل درمورد یکی از نظریه های بدیع و جنجالی در مدیریت به نام” تئوری آشوب” صحبت کردیم که پر بی راه نیست اگر بگوییم این نظریه هیجان خاصی به مدیریت پر استرس در قرن حاضر بخشیده است. در پست قبل، ابتدا با خود مفهوم آشوب آشنا شدیم و سپس به چهار ویژگی اصلی نظریه آشوب که عبارت بود از: اثر پروانه ای و پدیده ی خود سازماندهی و پدیده ی خود مانایی و جاذبه های عجیب پرداختیم. و از اثرات این ویژگی ها در مدیریت گفتیم .هچنین به برخی از کاربردهای نظریه آشوب در علوم مختلف اشاره کردیم به طوری که تئورى آشوب در رشته ها و گرایش هاى مختلف بسیار نفوذ پیدا کرده است. به گونه اى که امروزه کمتر سازمانى را مى توان یافت که رگه هایى از آشوب در آن وجود نداشته باشد.مثلا در ریاضى که براساس نظریات” ماندل بروت” که پایه گذار هندسه جدیدى بود ابرها مثل کره، کوهها مثل مخروط و رعد و برق مثل خطى مستقیم نیست که بتوان ریاضیات خطوط مخروط و کره آنها را اندازه گیرى کرد، هندسه جدیدى لازم است که هندسه چین و چروک ها، سوراخ ها، پیچ و تابها، ناهموارى ها و تلاطم هاست، او در این هندسه مسئله شکستگى ها (فراکتالها) را عنوان نمود و براساس فرمول هاى پیشنهادى توانست آنها را اندازه گیرى کند.همچنین در اقتصاد: با توجه به احتمال وجود فرآیند آشوبى در سرى هاى اقتصادى، اعمال روش استاندارد متداول در اقتصاد سنجى یعنى به کارگیرى مدل هاى برآوردى و پیش بینى این سرى ها ناکافى بوده و در برخى از موارد نیز نتایج گمراه کننده اى به دنبال داشته است.
تئوری آشوب در علم سیستم های اطلاعات مدیریت MIS نیز اثراتی از خود به جای گذاشته . به کارگیرى قوانین آشفتگى در فناورى هاى هوش مصنوعى از مصادیق کاربرد تئورى آشوب در سیستم هاى اطلاعات مدیریت (MIS) است.
و اکنون پیشرفت هاى نظام هوش مصنوعى به گونه اى است که در زمان بروز مشکل مى توان با نظام هاى مشابه رایانه اى ارتباط برقرار کرده و از آن مشورت لازم را گرفت. براساس نظریه «باوم» رفتار کلى نظام هاى گوناگون و مختلف یکسان و مشابه است، این تئورى باوم تحت عنوان تئورى جهانى خود مانندى و عمومیت رواج یافته است.
با استفاده از اصول تئورى آشوب دانشمندان توانستند حجم زیادى از اطلاعات را در دیسک هاى فشرده ذخیره نمایند، این دیسک ها اطلاعات را با طول موج هاى مختلف ضبط کرده و داراى چندین لایه مى باشند
اما مبحث آشوب به این مفاهیم خلاصه نمی شود و بسیار وسیع تر از این هاست.مدیران باید بتوانند در شرایط آشوب تصمیم بگیرند و سازمان را در چنین شرایطی هدایت کنند . مدیران در این حالت باید به ابزار مورد نیاز ،که چیزی نیست جز اصول مدیریت در شرایط بحران، مجهز باشند.
پنج اصل براى مدیریت در شرایط آشوب
۱- بازاندیشى در مفاهیم سنتى مدیریت:نظریه آشوب براى مدیران حامل این پیام است که دیگر نمى توان از طریق اهداف سلسله مراتبى یا از طریق منطق از پیش تعیین شده سازمانها را اداره کرد، مدیران باید بیاموزند که رخدادها و تغییرات در جریان زمان ظهور مى کنند و بدانند که مدیران خود نیز بخشى از این تغییر هستند، آنها باید به جاى طرح ریزى و کنترل به شکل سنتى به داده سازى فرایند تغییر بیندیشند.
۲- هنر تغییر:مدیرانى که سعى در ایجاد تغییر در سازمان هاى خود دارند، ناخودآگاه به مقابله با فرایندهاى تعادل کننده مى پردازند. آنها مقاومت از طرف سیستم خود را در مقابل تغییرات احساس کرده اما عملاً منشأ این مقاومت را نمى یابند. هر زمانى که مقاومتى در مقابل تغییر مشاهده شد باید توجه داشت که یک یا چند فرآیند تعادل کننده مخفى مشغول فعالیت است. این مقاومت نه پایدار و زودگذر و نه چیزى اسرارآمیز است بلکه ناشى از ترس تغییر در هنجارهاى سنتى سازمان و نحوه انجام امور است. رهبران آگاه به جاى افزایش فشار براى انجام تغییرات در سازمان و در هم شکستن مقاومت ها به دنبال یافتن منابع این مقاومت هستند.
۳- تغییر کوچک، اثر بزرگ:نظام هاى غیرخطى در شرایط آشوب، نسبت به تغییرات کوچک حساس بوده و کوچکترین نوسان در آنها در نظام کل تشدید شده و مى تواند منجر به تغییرات بزرگ شود. براساس این خصوصیت در سازمانها باید این نکته را درنظر داشت که براى انجام تغییرات بزرگ نیازى به تشکیلات وسیع نیست بلکه با شناسایى نقاط حساس و تعیین کننده و سپس با اعمال تغییرى کوچک سازمان به سوى تغییرات بزرگ هدایت مى شود.
۴- نقش مدیران:در سیستم هاى پرآشوب مدیران تنها قادرند که زمینه هاى بروز جاذبه مطلوب را فراهم کنند و یا روى پارامترهایى که بر روند تکاملى سیستم مؤثر است تغییراتى را اعمال کنند زیرا در سیستم هاى پیچیده امکان طرح ریزى و پیش بینى دقیق عملیات سیستم وجود ندارد. در سازمان هاى جدید مفاهیمى مانند خود سازمان دهى، سازمان هاى یادگیرنده، گروه هاى خودگردان، تواناسازى، سازمان هاى هوشمند به وفور به گوش مى خورد.
۵- هنر جورسازى:شکل سازمان داراى ماهیت تکاملى است و به مرور زمان به شکل مطلوب خواهد رسید. شکل سازمان دائماً از جنبه اى به جنبه دیگر تغییر مى کند و مدیران در این مسیر با چالش جورسازى اجزاى سازمانى روبه رو هستند، مدیران امروزه با نظام هاى پیچیده که داراى وجوه متعدد، متفاوت، درگیر و پویا است روبرو هستند و لذا براى هدایت سازمان استفاده از تنها یک ساختار، یک سبک و یک نگرش استفاده از یک راهبرد کارساز نخواهد بود و لذا مدیران باید دائماً در حال جورسازى ریخت سازمان به شکل مقتضى و مناسب باشند.
تأثیرات نظریه آشوب بر تصمیم گیرى
همانگونه که تئورى آشوب بر مسائل جارى مدیریتى اثرگذار است بر جریان هاى تصمیم گیرى نیز اثر دارد. تأثیرات عمده اى که نظریه آشوب بر تصمیم گیرى برجاى مى گذارد به شرح زیر است:
۱٫ در دنیاى متلاطم و پرآشوب امروزى، باید به جاى تمرکز بر تصمیم گیرى بلندمدت، تصمیم گیرى کوتاه مدت و انعطاف پذیر را مدنظر قرار داد.
۲٫ در فرآیندهاى تصمیم گیرى سازمان باید برنامه ریزى اقتضایى و انعطاف پذیر را بیش از پیش مهم دانست.
۳٫ رویکردهاى شهودى و ابتکارى نسبت به تصمیم گیرى عقلایى ارزش و اهمیت بیشترى دارد.
۴٫ در ایجاد ساختارها و نظام هاى ادارى و سازمانى، نظام هاى موقتى، موفقیت بیشترى دارد.
۵٫ در دل آشوب باید در جست وجوى نظم بود
مدیریت نظریه آشوب
مدیران سازمانى باید بیش از گذشته به این نکته توجه کنند که یک سازمان موفق به سازمانى برخوردار از نظام بازخورد غیرخطى پویا است که در ناحیه آشفتگى دست به اقدام مى زند و با بهره گیرى از خود سازماندهى، به طور خلاق سازگارى پویایى در عرصه هاى کارکردى سازمان و خرده سیستم هاى داخلى و تعاملات بیرونى آن برقرار مى کند. با توجه به موارد ذکر شده در بالا مدیران سازمانى باید با نهادینه کردن فعالیت بیشترى از فرهنگ سیستم هاى آشوب گونه در سازمان، آمادگى سازمان را براى خود سازماندهى، خلاقیت و نوآورى، تعامل با محیط فراهم کنند.
۱- ایجاد پویایى در نگرش مدیران:مدیران سازمانى باید با نگرش پویا مدل هاى ذهنى خود را متناوب با شرایط و ویژگى هاى سیستم آشوب گونه تغییر دهند و بدین گونه آینده سازمانها را با شرایط گذشته آن کاملاً متفاوت سازند.
۲- نقدپذیرى فضاى سازمان:با توجه به تغییرات فراگیر و پویا در سازمان هاى امروزى فرهنگ سازمانى مناسب به همراه قوانین – سیاست ها و مفروضات مدام در تقابل با محیط سازمان است و لذا اصلاح و بازبینى مستمر از اصول اولیه در تئورى آشوب خواهد بود.
بر مبناى مطالعات دانشمندان علم مدیریت بعضى از مدیران سازمان هاى نوین و پویا به منظور دگرگونى در الگوهاى رفتارى و ایجاد خلاقیت در کارمندان سازمان، ناپایدارى را در سازمان خود دامن مى زنند که به عنوان نمونه مى توان به شرکت هاى هوندا و کانن اشاره کرد.
۳- بهره گیرى از هوشمندى سازمان:سازمان هایى که علاقه مند به تبدیل شدن به سازمان هایى آشوب گرایانه دارند باید به هوشمندى جمعى کارکنانش جهت ایجاد یک فرهنگ آگاهانه و مطلوب تکیه کند.
۴- کار تیمى:در شرایط ناپایدارى و نظام هاى آشوب گونه باید فرآیند محورى را در سازمان با تشکیل تیم هاى مناسب و انجام فرآیندهاى مختلف سازمان مورد توجه قرار داد – در این قبیل از سازمان ها کارکنان خط مقدم – داراى اطلاعات و اختیار تصمیم گیرى گسترده هستند و از پتانسیل این افراد و شکل گیرى، تغییر و پویایى گروه هاى کارى استفاده مى شود.
۵- سازمان یادگیرنده: مهمترین نقش مدیر در سازمان هاى آشوب گونه بسترسازى و ایجاد زمینه هاى عملى یادگیرى مستمر سازمانى است، با بهره گیرى از فرآیند تفکر سیستمى مى توان نقش مؤثرى در فرآیند یادگیرى فردى و سازمانى افراد ایجاد کرد.
۶- نقاط اهرمى:با تقویت مهارت هاى ادراکى مدیران و احاطه کامل بر محیط و عوامل سازنده، شناخت ساختار، فرآیندها و نقاط قوت و ضعف سازمان ها، اهرم ها و تکیه گاه هاى حساس در سازمان مورد شناسایى واقع شده و با استفاده از اثر پروانه اى مى توان با تغییرى جزئى و صرف هزینه و نیروى اندک در این نقاط حساس ستاره ها را افزایش داد.
۶- مدیریت ثبات:در این قبیل از سیستم ها به دلیل عدم ثبات و تمایل سیستم به داشتن آشوب نقش مدیران بسیار حائز اهمیت است، زیرا آنها با اعمال مدیریت ثبات خواهند توانست اثرعمیقى را در لایه هاى مختلف سازمان داشته باشند و با این نفوذ مدیران تعادلى بین مدل هاى ذهنى خلاق و پویا با الزام براى تغییر و ناپایدارى براساس اصل اقتضا به وجود خواهد آمد.
در اخر ، همیشه به خاطر داشته باشیم که در دل هر تهدید یک فرصت نهفته است و نظریه آشوب نیز به نوعی همین مفهوم را در بر می گیرد. پس تهدید ها و بی نظمی ها را غنیمت بشماریم و سعی در یافتن بهترین ها در میان آشوب کنیم و چرا که هنر مدیریت امروز چیزی نیست جز به عرصه عمل در آوردن همه این مفاهیم تئوریکال.
با تشکر
بهمنی – دولت آبادی